تموم شد ديگه كسي نظري نداره :D ???
نقل قول:
Pgm خودش به معنی حاشیه سود است .اینکه باید حاشیه سودش 48درصد باشه تا دخل و خرجش برابر باشه , خیلی عجیبه .
دخل و خرج برابر یعنی pgm صفر درصد.
کلا به دلیل بحران جهانی - تبلتها و اسمارت فونها و عدم نیاز اکثر کاربران به ارتقاء سیستمهای موجود , فروش pcها کمتر از حد انتظار بوده است.حتی عملکرد اینتل هم کمتر از حد انتظار بوده است.ولی هنوز برای صحبت از ورشکستگی خیلی زود است.
خوب اينجا تاپيك گرافيكه :D منم نميخواستم اينجارو محيط اقتصادي كنم ميخواستم نظرات بيشتر روي اينده گرافيك ها باشه تا نظر روي شاخص هاي اقتصادي
رفيق اولا كه اصلا pgm اي وجود نداره كه شما معني قطعيشو الان بزاري حاشيه سود:D اينو من براي راحتي نوشتار درمتن قراردادي اينطور مينوشتم اگرنه gross profit margin هم ميگن كه gpm ميشد اونطور:D -اما اگر شما ميخواستي دقيق روش نظر كارشناسي بدي بايد كمي درموردش مطالعه ميكردي عزيز.
Gross profit margin يا profit gross margin كه از الان توافقي ميگيم pgm يك واحد يا شاخص اقتصادي هست براي تشخيص ثبات وسلامت يك مجموعه از طريق مشخص كردن پولي كه از درامد حاصله براي COGS خرج ميشه.حالا cogs چيه؟؟
COGS:اCost of good sold كه با cost of sale هم ميشناسن به معني تمامي مخارجي هست كه به طور مستقيم (direct expenses) براي يك توليد خوب خرج ميشه كه شامل مخارجي مثل خرج مواد اوليه مورد نياز محصول يا هزينه كاركناني كه اون محصول رو ميسازن و....... - نكته مهم اينجاست كه COGS اصلا شامل مخارج غير مستقيم(indirect expenses) يك شركت مثل هزينه هاي مربوط به بازاريابي و حسابداري و هزينه هاي مربوط به ارسال و حمل و نقل كالا نميشه.
برگرديم به pgm حالا اين چطور حساب ميشه? از طريق فرمول ساده زير:
Revenue = (revenue - cogs ) / revenue * 100
حالا بيايد ببنيم اگر pgm اعلامي يه شركت فرضي رو برسي كنيم:
يه شركت فرضا ٢٠ دلار از يك محصول درامد داره- از اين مقدار ١٠ دلار اون خرج صرف cogs شده پس با فرمول بالا عدد gpm ميشود 50% . اين يعني اين كه به ازاي هر ١ دلاري كه اخر روز در مياره فقط ٥٠ سنت اون سود هست.دقت كنيد براي ارائه محصول در بازار هنوز خرج هاي indirect expenses مونده.
حال فرض كنيد شركت مورد نظر يك شركت توسعه فناوري هست كه نياز مبرمي به سرمايه گذاري روي تكنولوژي هاي اينده داره- مهم ترين نكته در اين گونه شركت ها اينه كه اگر سرمايه اي براي سرمايه گذاري روي تكنولوژي هاي نسل اينده نكنن رقبا به سرعت جاي اونهارو در تكنولوژي هاي اينده ميگيرن و اون شركت در اينده چيزي براي فروش نداره.
مشكل شركت هاي تكنولوژيكي و رقابتي براي فناوري هاي نوين اينه كه همزمان با دردست داشتن بازار فعلي بايد سرمايه اي براي تحقيق روي فناوري هاي اينده داشته باشن.
به همين دليل هست كه يك pgm نسبتا خوب طبق نظر تحليل گر ها براي يك شركت semiconductor كه بشدت رقابتي و به سرعت درحال پيشرفته بايد حدودا عددي بالاي ٤٨٪ باشه.كه سرمايه اي براي تكنولوژي هاي اتي داشته باشه- همين عقب افتادن تاريخ عرضه steamroller به خاطر نداشتن سرمايه كافي براي تكميلش و كم كردن 20-30% كاركنان تنها راه جبران اين مشكل هست.
درمورد اون 0% كه فرموديد:D. : عقل سليم هم ميگه اگر اين عدد رو اصلا ما سود خالص درنظر بگيريم ( نه اين محاسبات پيشرفته اقتصادي)براي يك بقالي وخواروبار فروشي :D (نه يه شركت نيمه هادي سازي) هم با همون فرضي كه شما گرفتي(سودخال مثلا) ٠ صفر باشه اونوقت اون بقال جنسي كه براش ٢٠٠٠ تومن اب خوردرو بخواد ٢٠٠٠ تومن بفروشه اخر ماه كه صفر تومن براش ميمونه از گشنگي ميمره :))) :D من نميدونم ما چجوي استدلال ميكنيم بعد متاسفانه fact و قطعيت هم ميزاريم .
خلاصه محاسبه و برسي اينجور شاخص ها نياز به كارشناس مربوط به اين رشته رو داره اگه قرار بود ماها به يه صرفا سود خالص گفتن يه شاخصي مثل gross margin بيايم با قطعيت نظر بديم كه اين اقتصاد دان ها فردا بايد ميرفتن بقالي ميزدن :D
منابع